الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

476

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

تو هستى كه مردم را به خير و نيكى دعوت ميكنى ؟ و پيامبر نيز دعوت به نيكى مىكند » و ديگر اين كه به هنگامى كه مبلغ پيامبر ( ص ) در « بصره » بنى تميم قبيلهء احنف را به اسلام دعوت نمود ، نپذيرفتند ، احنف در ميان آنها بود ، صدا زد : « انه ليدعوكم الى مكارم الاخلاق و ينهاكم عن ملائمها » : او شما را به مكارم اخلاق دعوت مىكند و از بديهاى آن بر حذر مىدارد ، لذا آنها اسلام را پذيرفتند ، آن گاه خود نيز اعلام پذيرفتن اسلام را نمود . احنف از افراد عاقل و فهميده و با ذكاوت بود . وى در جريان جنك جمل از جنك كناره‌گيرى نمود اما اين كناره‌گيرى طبق دستور امام عليه السّلام بود ، زيرا او براى امام ( ع ) سفارش داد : اگر دوست دارى با دويست سوار براى همراهيت بشتابم و اگر هم بخواهى با جمعيت « بنى سعد » از جنك كناره مىگيرم و با اين كار شش‌هزار شمشير از تو باز مىدارم و امام به او دستور فرمود كه از جنگ كناره بگيرد . پس از جريان بصره « احنف » با جمعى از اشراف بصره در كوفه به خدمت امام رسيد و در جنگ « صفين » در ركاب آن حضرت بود . هوش و ذكاوت « احنف » از اينجا مىتوان فهميد كه مىخوانيم : در جريان « حكمين » وى آخرين فردى كه با « ابو موسى » وداع كرد ، دست او را گرفت و گفت : اى « ابو موسى » مواظب باش اين كار مهمى است ، توجه داشته باش كه آينده اين عمل چه خواهد ؟ اگر عراق را ضايع كنى ، عراقى باقى نخواهد ماند از خدا بترس كه دنيا و آخرت را براى تو جمع خواهد نمود ، فردا كه « عمرو عاص » را ملاقات ميكنى ، تو اول سلام مكن - گر چه پيشدستى در سلام سنت است - ولى « عمرو » اهليت آن را ندارد ، دست به او مده زيرا دست تو امانت است ، مواظب باش او تو را بالاى مجلس ننشاند كه خود خدعه و فريب است ، و جز هنگامى كه تنها است با